Crime Wave
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۴/۱۲/۲۸
    Her
پیوندهای روزانه


شاو به ویلا رسید و به ساعت نگاه کرد...15 دقیقه وقت داشت تا قاتل برسد شتاب زده به سمت درب بیرونی رفت و آنرا باز کرد و نگهبان را در حالی که به قتل رسیده بود پیدا کرد ..سپس به خودش گفت قاتل باید داخل باشه...شاو به سرعت به سمت درب اصلی رفت ولی در قفل بود سعی کرد که رمز در را به یاد بیاورد ولی وقت تلف کردنی بیش نبود..پیش خود گفت اگه رمز را چند مرتبه اشتباه وارد کنم زنگ خطر به صدا در می آید و پلیس از این ماجرا با خبر میشود وشاید باعث ترس قاتل و فرار او به بیرون شود و فرستی برای دستگیری قاتل باشد و از طرفی زندگی آقای واکرهم نجات پیدا میکند.

ولی یک لحظه صبرکن...به بازرس  وقتی رسید و پرسید این ساعت شب جلوی منزل آقای واکر چیکار میکردم باید چی بگم...نمیتونم بگم بر اساس خوابی که دیدم اومدم اینجا با عقل جور در نمیاد .شاید بتونم بگم یک تماس نا شناس داشتم وباعث شد که اینجارو چک کنم...این بهتر به نظر میرسه..ولی چرا اول به پلیس زنگ نزده؟!

فکر های زیادی به عنوان یک کاراگاه به ذهن شاو میرسد که وقتی پلیس برسد چه خواهد شد..ولی وقت برای فکر کردن نبود ..نگاهی به ساعت میکند..ساعت 4:20 صبح بود فقط چند دقیقه وقت باقی مانده بود او تصمیم گرفت بعدا نگران بازجویی باشد نزدیک در شد و اعداد را فشار داد ..به طور باور نکردنی رمز درست بود و در باز شد.

شاو به سرعت به سمت اتاق خواب رفت و در را باز کرد و آقای واکر را در حالی که در خون خودش غرق شده بود پیدا میکند.شاو شروع به گشتن اتاق میکند وکسی را پیدا نمیکند به سالن نشیمن میرود و چراغ ها را روشن میکند و شخصی را میبیند که سعی میکند از در خارج شود.

شاو تفنگش را بیرون کشید و فریاد زد.پلیس همان جایی که هستی وایسا..مجبورم نکن که بهت شلیک کنم.ولی او بدون توجه به شاو در را باز کرد و اقدام به فرار کرد .شاو به پای سمت چپ او شلیک میکند ولی گلوله به طور کامل به او اصابت نمیکند و فقط زیر زانوی او را خراش میدهد...قاتل در حالی که پایش لق میزند ولی هنوز میدود از در خارج  میشود و شاو به دنبال او میرود.

شاو به تیراندازی ادامه میدهد ولی هیچ کدام برخورد نمیکند و به دویدن ادامه میدهد .شاو در همین حال با بازرس پارکر تماس میگیرد و وضعیت را برایش توضیح میدهد(البته بدون قسمت رویا ها )و تقاضای کمک میکند.

پارکر: به تعقیب کردن او ادامه بده من و بقیه تا 10 دقیقه دیگه بهت میرسیم...شاو به ساعتش نگاه میکند و ساعت 4:45 صبح بود و نزدیک به طلوع خورشید بود..ناگهان احساس میکند که یک جسم سخت  به سر او برخورد کرده است .سرش را برمی گرداند و متوجه شد که کسی او را با میله ای آهنی زده است...نمیتونست تشخیص دهد که چه کسی او را زده است چشمانش تار شد و شاو ناخودآگاه به زمین می افتد.

ِAmir Sinaki
۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر


شاو حتی در سخت ترین و پیچیده ترین صحنه های قتل میتوانست سرنخه کوچکی پیدا کند ولی این یکی فرق داشت هیچ چیزی نبود..قتل های سریالی ادامه پیدا میکرد و فقط باعث گیج شدن پلیس و شاو میشد ...رویاها ادامه داشتند ولی باز از درمیان گذاشتن آن ها با هرکسی خود داری میکرد ...شاو خیلی مصمم بود که معمای قتل توسط خودش حل شود . او ساعت ها روز ها و هفته ها را صرف تحقیق و جستجو برای سرنخ میکرد ولی بیهوده بود...

بعد از مدت ها در نیمه شب شاو به چیزهایی پی برد...

این یک ویلا کنار ساحل بود و آقای واکر تنها در آنجا زندگی میکرد ..در اصلی توسط گارد امنیتی محافظت میشد...قاتل مانند پلیس ها لباس پوشیده بوده و در میزند...

نگهبان با صدایی خواب آلود فریاد میزند ..کی هستی این موقع شب؟

قاتل:پلیس...لطفا در را باز کنید..تماسی داشتیم که از خانه آقای واکر سرقت شده.. به همیت خاطر بازرس من را برای برسی و گزارش فرستاده ..نگهبان که پیش خودش فکر میکرده که پلیس پشت درب اصلی است در را برای قاتل باز میکند و اجازه ورود را به او میدهد و او وارد میشود در حالی که دست هایش پشتش پنهان بوده ...قاتل به نگهبان حمله ور میشود و با چاقویی که در دست راست داشته به قلب نگهبان فرو میکند و با دقت با دست چپ جلوی فریاد زدن نگهبان را میگیرد در حالی که یک جفت دستکش مشکی چرمی از به جا گذاشتن هر اثر انگشت جلوگیری میکند...

قاتل به سمت در اصلی میرود ..آنجا یک در شیشه ای بوده با یک قفل که فقط با رمز عبور باز میشده ..بدون وقت تلف کردن ترتیب شماره ها را پیدا کرده و در را باز میکند و در را پشت سرش میبندد ...اتاق نشیمن را چک میکند تا مطمعن شود کسی در آن نباشد و به سمت اتاق خواب اصلی قدم میزند و به آرامی در را با دست چپ باز میکند در حالی که چاقو در دست دارد به آرامی داخل میشود و آقای واکر را در حالی که در تخت خوابیده است میبیند آنجا یک میز بود کنار تخت که ساعتی مربعی شکل ساعت را نشان میدهد ساهت 4:25 صبح است...قاتل به تخت نزدیک میشود و مانند قتل های قبلی مقتول را با ضربه چاقو از پا در میاورد...

شاو بلافاصله از خواب بیدار میشود در حالی که صورتش خیس از عرق بود..ساعت را نگاه میکند...ساعت 3:50 بود و خانه آقای واکر تنها پانزده دقیقه تا خانه شاو فاصله داشت شاو پی برد اگه سریع عمل کند این فرصت طلایی را دارد که قاتل را دستگیر کند به سمت تلفن رفت تا سریع به بازرس زنگ بزند تا او را همراهی کنند..ولی صبر کن..چی باید به بازرس بگم؟ که خواب دیدم که چه اتفاقی میفتد؟ نه ...حتما فکر میکنند زده به سرم...بنابراین تصمیم میگیره خودش به تنهایی این کار را انجام بدهد...

 

 

ِAmir Sinaki
۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۴۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر


شاو:اینطور که پیداست یک قاتل سریالی داریم یا یک بیمار روانی ..بزار یه نگاهی به مقتول بکنم.

شاو و پارکر به اتاق آقای مارتینز رفتند . مقتول روی کاناپه افتاده بود همه جا پراز پلیس مشغول به تحقیقات بود.بعضیا از جنازه عکس برداری میکردند و بعضیا دنبال اثر انگشت روی وسایل مختلف میگشتند ...

شاو:قاتل چطوری وارد آپارتمان شده؟

پارکر:این هم یکی از مواردی است که کسی نمیداند .در اصلی فقط دو کلید دارد یکی ماله آقای مارتینز و دیگری برای مستخدم بوده...قفل شکسته نشده بنابراین قاتل کلید را به هر صورته ممکن داشته یا قفل را توانسته باز کنه.

بازرس شاو وقت زیادی صرف یاداشت برداشتن از صحنه جرم میکند و بعد به دفترش درکمی قبل از نیمه شب بر میگردد .روی صندلی مینشیند چشمانش را میبندد و سعی در بخاطر آوردن صحنه میکند.

قاتل سنجاق رو از جیبش در میاره در حالی که دستاش توسط دستکش پوشیده شده .سنجاق رو تا نصفه به داخل قفل میکنه و چند بار به سمت راست میچرخونه سپس سنجاقو میکشه و به چپ بر میگردونه  بعد از کمی فشار دادن سنجاق و چرخواندن توسط صدای داخل قفل بلاخره میتونه در رو باز کنه دستگیره رو میچرخونه و در باز میشه ...

وارد آپارتمان میشه و به اتاق نشیمن میره و آقای مارتینز رو روی کاناپه در حالی که خواب بوده پیدا میکنه..به کاناپه نزدیک تر میشه در حالی که یک کت مشکی بلند پوشیده چاقو رو از جیب کتش در میاره به قربانی نزدیک تر میشه و دست چپش را روی دهان قربانی میزاره و بدون وقفه گلوی قربانی رو میبره و دهن قربانی روبه سختی میگیره در حالی که آقای مارتینز سعی در کنار زدن دست قاتل داشته ولی بی فایده بوده بدنه قربانی در موقع جون دادن میلرزه ولی قاتل سعی میکنه از افتادن او در کف زمین جلوگیری کنه... بعد از چند ثانیه بی حرکت میشه و قاتل ماژیک مشکی رو از کتش در میاره وعلامت را روی درخت و پایه قربانی میکشه

شاو چشمانش را باز میکند و میبیند کف زمین است..او نه تنها تصور نمیکرد که چطور قتل صورت گرفته است .بلکه خواب او همان اتفاقاتی بوده که دیشب رخ داده است..نه فقط همین یک قتل بلکه دو قتل دیگر را هم شامل میشه ..ولی میترسد به کسی چیزی بگوید و مردم فکر کنن او روانی شده..

وقتی قتل اولی صورت گرفت فکر میکرد که فقط میتونه یک اتفاق باشد ولی بعد از قتل دوم و خواب هایی از این قبیل فهمید که چیزی بیشتر از یک اتفاق میتونه باشه..و حالا ...زمانی که قتل سوم اجرا شد با روشی دقیقا مانند رویا هایی که هر شب میبیند...شاو به شدت نگران شد...

3 مقتول هیچ گونه وجه مشترکی نداشتند یکی از آنها پسری 12 ساله و دیگری پیره زنی 70 ساله و سومی آقای مارتینز بود تنها وجه مشترک بین همه مقتولین علامت های ایکس و ایگرگ بود..قطعا هیچ گونه سرنخی در قتل ها نبود

ِAmir Sinaki
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر


کاراگاه شاو حیرت زده شده بود.این سومین قتل در چند ماه گذشته بود و شاو قادر به حل کردن آن نبود...

شاو یکی از مشهور ترین کاراگاه های شهر بود و پرونده های زیادی رو در بیست سال سابقه کاری خود

حل کرده بود البته به جز سه قتل اخیر...

ساعت از هشت گذشته بود که به صحنه جرم میرسد و بازرس را در حال سیگار کشیدن پیدا میکند

سلام پارکر

صبح بخیر شاو

شاو: چیزی تونستی پیدا کنی؟

پارکر: نه چیزه چندانی نیست که بدرد بخوره ...یک خدمتکار وقتی مقتول رو پیدا میکنه با پلیس تماس میگیره.

شاو: دیگه چی میدونیم ؟

پارکر : مقتول آقای مارتینز دفتر رو معمولا ساعت 7  ترک میکنه و خدمتکار گفت معمولا کم تر از نیم ساعت میرسه .خدمتکار کلید اضافی داره و معمولا خودش در رو باز میکنه . ولی امروز ماشین آقای مارتینز رو میبینه که هنوز در آپارتمان پارک بوده پس تصمیم میگیره زنگ در رو بزنه ولی وقتی بعد 5 دقیقه کسی در رو باز نمیکنه تصمیم میگیره خودش در رو باز کنه و وقتی وارد میشه مقتول رو روی مبل پیدا میکنه درحالی که از گردنش خون میریخته و بعدش هم سریع با پلیس تماس میگیره.

شاو : به نظر همه صحنه قتله تمیزیه.. از مقتول برام بگو ( آقای مارتینز)

پارکر: آقای مارتینز نزدیک 50 سال داشته . تنها زندگی میکرده و همسرش 3 سال پیش فوت کرده نه بچه ای نه فامیله درست حسابی .کارمند بوده حدودا کله روز رو کار میکرده از ساعت 6 صبح  تا 8 شب .با همسایه ها به ندرت تعامل داشته.

بچه هامون دارن توی دفترش دنبال سر نخی یا هر چیزی که بتونه کمک کنه میگردند و از خدمتکار بازجویی میکنند اگه چیزی دستگیرمون شد بهت اطلاع میدیم

شاو:انگیزه قتل؟

پارکر: هنوز مشخص نشده .ما همه جا رو برسی کردیم تمامه پول ها و وسایل با ارزش دست نخورده است.

شاو:سرنخی پیدا شده؟ اثر انگشت یا آلت قتاله ؟

پارکر:از یک چاقوی خیلی معمولی واسه بریدن گلوی قربانی استفاده شده . نه اثر انگشتی نه سر نخی فقط تنها چیزی که میشه در نظر گرفت علامت ایکس روی یک نخل کوچک و علامت ایگرگ روی پای سمت چپ قربانی .مانند دو قتل قبلی...

ِAmir Sinaki
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر